عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
164
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
مسلّم داشتند و انارق « 1 » و ماسه « 2 » و وادى خبر « 3 » را در حمايت امير جرمغان « 4 » كه حاكم ولايت اربعه بود آوردند ، قلعهء ماهان و جوين را عليحده كوتوالى تعيين كردند . فى الجمله اسد به قيد بىاختيارى مقيّد بود . روزگارى مكدّر مىگذرانيد « 5 » و گاه فكر آن مىكرد كه احمال و اثقال و زن و فرزند برگيرد و متوجه خراسان شود . و گاهى انديشهء آن مىكرد كه اصول و اكابر و مستظهران كرمان را تالان كند « 6 » و نقدى كه داشته باشد و آنچه به دست آرد نقل قلعه كوه كند ، و روزى مىگذراند شايد كه بعد از ايّام شدّت صبح سعادتى بدمد و مهربانى « 7 » پديد آيد . ديگر باره فكر آن مىكرد كه به هر جانب ملتجى شود ، چون با ولى نعمت خلافت كرده و ذكر خيانت و كفران نعمت او در عرصهء آفاق منتشر گشته مبادا كه هيچ صاحب دولت او را به خود راه ندهد ، بلكه طمع در اموال و خزاين او كند . « 8 » ديگر باره مىخواست كه به هر طريق كه ميسّر گردد فتنهاى انگيزد و دفع اختيار عليشاه مزينانى كند « 9 » ، اختيار قلعه بلكه اختيار شهر از دست او رفته بود . لاينقطع از عليشاه در انديشه مىبود و مىخواست « 10 » كه هر نوع كه متصوّر شود او را دفع كند . [ به هر طريق فكرى مىكرد و دشوار مىنمود ] . « 11 »
--> ( 1 ) گ ، مل ، مو : امارق . اساس بىنقطه . ( 2 ) با : باسه . ( 3 ) اساس ، مو بدون نقطه . با : خبر . ( 4 ) گ ، مل : حريفان . ( 5 ) با ، گ ، مل : مىگذاشت . ( 6 ) ما ندارد . ( 7 ) با ، گ ، مل : مهرى . ( 8 ) با ، گ ، مل : كند . مو : نكند . ( 9 ) همه نسخهها جز مو : نكند . ( 10 ) گ ، مل : نمىخواست . ( 11 ) با ، گ ، ما ندارند .